راضیه حسینی: راستش را بخواهید دیگر نمیدانیم ما داریم با قیمتها و تورم شوخی میکنیم یا تورم سر شوخی را بازکرده است و دیگر نمیبندد.
شاید ما سوژهی طنزش شدهایم و خودمان خبر نداریم. هر روز بیشتر از قبل بالا میرود و منتظر عکسالعمل ماست تا به هیکلمان بخندد.
شاید هم از بالای نمودار منتظر نشسته است تا ببیند چه زمانی بالاخره تسلیم میشویم و واقعاً نمیتوانیم. تورم عزیز، اگر صدای ما را میشنوی و هنوز آنقدر اوج نگرفتهای که دیگر ما را نبینی و نشنوی، بیخودی خودت را معطل ما نکن. منتظر اوج داستان و ضربهی نهایی نباش. این داستان همینطور کجدارومریز یا حتی کجدار و بریز ادامه دارد.
اصلاً مهم نیست در کاسهی ملت چیزی میماند یا نه. کج نگه داشته میشود یا صاف، مهم این است که هنوز کاسهی موردنظر کجوکوله، خالی و لبپر، شکسته و بندزده، در دست مردم است.
هرچه قدر هم که تو اوج بگیری باز فایدهای ندارد.فکر کردهای ما مثل مردم بعضی از کشورها سوسول و نازکنارنجی هستیم؟ مثل همانها که تا کمی گرمشان میشود میمیرند؟ مردم ما روی آسفالت، تخممرغ نیمرو میکنند و در دمای بالای پنجاه درجه چای داغ سرمیکشند، ما با آنها کمی فرق داریم.
وسط گرما، و دقیقاً موقع خوردن چای داغ به اخبار تورم نگاه میکنیم، آهی سرمیکشیم. به قسطها و بدهیهایمان فکر میکنیم و یکهو میبینیم کل چای را یک نفس هورت کشیدهایم و اصلاً حالیمان نشده که چهقدر داغ بوده است. بعد توی تخم چشم خورشید زل میزنیم و او را از رو میبریم.
بدبخت حس ناکافی بودن میکند و میرود پشت ابر. با خودش میگوید چرا نمیتوانم لااقل یک غشوضعف ازشان بگیرم؟ نمیداند ما پوستمان خیلی وقت است آنقدر کلفت شده است که گرما، سرما، بیپولی، گرسنگی و… رویمان اثری ندارد. آنقدر طاقت میآوریم که سر آخر یکهو تبخیر میشویم.
- نویسنده : یزدفردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

دوشنبه 29,ژوئن,2026